نشر چشمه: اولین انتشاراتی که محل فروشگاهش -زیر پل کریمخان- برای من همیشه یه پاتوق همیشگیه و هر وقت دلتنگم میرم اونجا نشر چشمه است.چشمه با حمایت های همیشگیش از اهل قلم امسال حضور در نمایشگاه کتاب رو با مصوبه وزارت ارشاد ازدست داد.کیفیت کتابهای ادبیات نشر چشمه اونقدر بالاست که همیشه جوایز ادبی متفاوتی خصوصا جایزه ادبی انجمن هوشنگ گلشیری رو از آن خودش کرده و همیشه اهل قلم علاقمند به چاپ کتابشون در این انتشاراتی بودن .خود من یکی از آرزوهامه که این انتشارات کتابی رو از من به زیر چاپ ببره .این نشر همچنین چند سال گذشته کلوبی رو راه اندازی کرد که با عضویت در این کلوب از تخفیف برای خرید برخوردار میشید .تازه اعضای گروه باخرید از کافه رومنس هم براشون امتیازی محسوب میشه .در این فروشگاه خوب کتاب همیشه لیست کتابهای پر فروش اعلام میشه .اگه ادبیات براتون مهمه چشمه چشمه ی ادبیات این مرز و بومه.همچنین در طبقه ی بالای این کتابفروشی با کلی موسیقی خوب مواجه میشید.
نشر مرکز :که دیگه معرف حضور همه است .اگه دنبال کتابهایی می گردید که نویسنده یا مترجمش سالها روی اون زحمت کشیده مرکز مرکزشه.از چاپ کتاب قدیمی مثل "داستانهای هزار و یکشب " تا کتابهای خوب مدیریت . آدرسشم خ فاطمی روبروی هتل لاله .
نشر کاروان: اسم این نشر با اسامی آرش حجازی و پائولو کوئیلو گره خورده .از خوب بودن این انتشارات همین بس که کسی مثل پائولو تمام کتابهاش رو در این انتشارت -برای ایران - منتشر کرد .اما با مشکلاتی که برای دکتر حجازی بعد از قضیه نداآقاسلطان پیش اومد رونق این انتشارات گرفته شد طوریکه پائولو برای دلداری به خوانندگانش که از خرید کتابهاش در ایران به مشکل خورده بودن تمام کتابهاش رو بصورت رایگان بر روی سایت شخصیش گذاشت .
نشر ققنوس : که فروشگاه مرکزیش در میدان انقلاب بازارچه کتاب هست با سابقه ی بس طولانی همچون ققنوسی میان انتشاراتی های ایران زمینه .البته من دوست دارم اونها بهتر از اینها هم عمل کنند .
نشر ثالث : رقیب اصلی نشر چشمه ثالثه .روبروی نشر چشمه است یه چند متر اونورتر .فروشگاه بزرگتری دارن و سیستم فروش خیلی خوب .اینجا هم پر کتابهاییه که اهل ادب وقتی از کنارش رد میشن امکان نداره یه دوری توش نزنن.
نشر هرمس : اونقدر کیفیت چاپ رو خوب نگه داشتن که من همیشه با کتابهای این انتشارات جلوی خارجیها پز میدم.نمونش جند وقت قبل "ایلیادو اودیسه" چاپ این انتشارات کلی منو جلوی خارجیها سربلند کرد.هرمس سعی میکنه خودشو از مسائل سیاسی دور نگه داره و سرش تو لاک خودش باشه اما به نظر من همچنان یکی از بهترینهاست .
+ نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
1
)آیا در خواست دیگری دارید ؟ بلی خیر این پیغامی بود که روی مونیتور خودپرداز بانک نوشته بود و خبر از این می داد کسی کارت بانکیشو وارد کرده ولی فراموش کرده در آخرین مرحله کارتشو برداره .
خیابون ساکت و آروم بود .
می شد بزنم بلی و اگه موجودی داشت 200تومان ناقابل بردارم و بزنم به چاک .کی به کیه .کی میاد دنبال این پول .بابا قسمت من بوده لابد .تمام این افکار در عرض 2 ثانیه از خاطرم گذشت ولی دیدم دستم رفته روی خیر و دارم می رم که کارتو به بانک تحویل بدم .همینکه داشتم وارد می شدم مردی مضطربو دیدم که دوان دوان داره سمتم میاد و چشمش به کارتیه که دستمه .
گفتش: آقا این کارت منه . پرسیدم : شما؟ گفت : رضا کارگر .دیدم اسمیکه میگه با اسم روی کارت مطابقت داره .دادمش بهش. تشکر کرد .رفتم .
گاهی اوقات فکر می کنم کل زندگی توی بله و خیر خلاصه میشه.شایدم واقعا همینه.
2)صف تاکسی شلوغ بود .نوبت ما شده بود .پیرمرد جلوی من 2 تا کیسه بزرگ و به نظر سنگین داشت . از راننده خواهش کرد که این بارها رو توی صندوقش بگذاره و در عوض کرایه 2 نفرو بگیره . راننده اولش بد خلقی کرد و از پر بودن صندوقش گفت .پیرمرد که معلوم بود آفتاب پوست صورتشو هر چه بیشتر چروکیده و سیاه کرده با چشمهاش التماس می کرد.راننده چند ثانیه بهتر نگاه کرد .یه لحظه انگار به آدم بده ذهنش نه گفت و اومد بیرون و بار رو خودش گذاشت توی صندوقو تازه قبول نکرد 2 نفر حساب کنه .
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
من اگر پیامبر بودم رسالتم شادمانی بود .بشارتم آزادی . و معجزه ام خنداندن کودکان .
نه از جهنمی می ترساندم و نه به بهشتی وعده می دادم .
تنها می آموختم اندیشیدن را و انسان بودن و عاشق شدن را ...
(کوروش کبیر )
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
اگه یه روز یه کتاب بنویسم یه کتابی می نویسم شبیه
"کوری" خوزه ساراماگو .با این تفاوت که چشم ها کور نمی شدن بلکه زبونها
باز می شدن و به راحتی سئوال می پرسیدن . اونقدر سئوالهای سازنده می کردن و این
سئوالها باعث رک گویی می شد که دیگه هیچکس نباید و نمی تونست نقش بازی کنه تا
اینکه هر کسی جای خودش رو می گرفت .از زبون خودم هم شروع می کردم .
مثلا خیلی دلم می خواست به استاد روانشناسی !ترم 8 دانشگاهم
بگم چرا موهاشو شونه نمی کنه و ابهت یه استاد به خودش نمی گیره ؟
یا مثلا خیلی دلم می خواست از رییس جمهور عزیزم بخوام که
آدرس دقیق میوه فروشی محلشون رو برام ای میل کنه .
خیلی دلم می خواست از آقا غلام ساندویچی محل فرمول الویه جاودانشو
بپرسم یا بخوام فاش کنه تا من بالاخره بعد اینهمه سال راز خوشمزگیشو بفهمم .
خیلی دلم می خواست رو در رو به رییس صدا و سیما بگم چرا
هیچوقت از خودشون نمی پرسن واسه چی مردم ماهواره دوست دارن ؟
دلم می خواست از وزیر فرهنگ بپرسم آیا فکر نمی کنه مجوز
ندادن به اینهمه کتاب و فیلم و سایت و روزنامه که قامت ادبیات این مرزو بومن باعث
اینهمه بی فرهنگی شده؟
یه سری سئوالهای دیگه هم داشتم :
مثلا چرا خیابونهای شهر من همش خاکسترین و ماشینهاش یا
سفیدن یا خاکستری ؟
چرا اکثر مردم مشکی می پوشن ؟
و یا چرا بعضی خانم ها چادر می پوشن ولی دور چشمهاشون
سیاهه؟
یا چرا آقایون توی جامعه ی من انگشتر متاهلیشون رو نمی پوشن
؟
بعد از اینکه سئوالهای خودم تموم می شدن هم می رفتم سراغ
بقیه مردم و سئوالهاشون و شاید از برو بچ ه. ج شروع می کردم .
بعدشم دوست داشتم یه انتشاراتی خوب کتابمو چاپ می کرد و
جواب دادن به این سئوالات حداقل واسه اکثریت مردم تعیین خط سیر می کرد .دوست داشتم
چند رنگی و چند شخصیتی بودن کمتر میشد . وسلیقه ای اعمال نظر کردن بس می کرد .
خلاصه
بگم نوشتن یه همچین کتابی منو ارضا می کنه .شایدم نوشتمش.خدا روچه دیدی.
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
آن زمان که موسیقی به رویا می پیوندد و روح را در لابلای ابرها بالا و بالا تر می برد, ملودی گیتاری رها
شده به سمت کردگار راستین اوج می گیرد . فضا سفید است و چشم ها جز سفید
نمی بینند . هنرمندی روشن تر که بر سفره ی نیکان همزاد پیامبران الهی نزد
خداوند یکتاست, شیرینی می نوشد و بر فواره ی روح بشری بار می نشاند . صدها
بوسه بردست آن فکر و صدها سجده سوی صاحب سفره .
موسیقی چیزی جز نغمه ی دعوت به سفره ی الهی نیست.
نام قطعه : Country waltz
نام فیلم : The straight story
نام آهنگساز: Angelo Badalament
لینک داونلود
پ .ن : آنقدر این قطعه موسیقی زیبا بود که این جملات در ذهنم جاری شد و گفتم اینجا بنویسم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
1
.جشنواره فیلم فجر امسال که از 13 بهمن شروع خواهد شد با یه اتفاق عالی همراه شده .موفقیت فیلم "جدایی نادر از سیمین"رو به تمام عاشقان هنر هفتم تبریک عرض می کنم . راستی یه سینمای خیلی عالی پیدا کردم که فکر کنم بشه اونجا با کیفیت عالی و بدون دغدغه فیلمهای بخش سینمای ایران رو دید."پردیس کیان " دارای سالنهای بسیار خوبی هست که در جنوب تهران واقع شده .تازه پارکینگ-فروشگاه و فست فود هم داره .
2.جشنواره تئاتر فجر هم مثل اینکه از 5ام تا 22ام برگزار میشه.امیدوارم امسال گروه های خارجی هم شرکت کنند .
3.جشنواره موسیقی فجر هم از 24ام تا 30 ام بهمن برگزار میشه که برای تهیه بلیط سایت www.sigozar.comمیتونه جای مطمئنی باشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
سالها پیش در یک روز سرد زمستانی دنبال نغمه هایی می
گشتم تا عطشم را به موسیقی ای که با آن حال وهوا همنواخت باشد بخواباند
.موسیقی که بتواند روح مرا در برگیرد وکمی مرا از فضای شهر بکند و به من
آرامش هدیه کند . به سمت معدود موسیقی فروشی های درست و حسابی شهر روانه
شدم و تعدادی کاست و سی دی تهیه کردم .برگشتم خانه شیر قهوه ام را آماده
کردم و تک تک موزیک ها را گوش کردم .کاستی را بدون آنکه اطلاعات رویش را
بخوانم در دستگاه گذاشتم .خدای من ! آنقدر من را به آنچیزی که می خواستم
رساند که در آن لحظه هیچ چیز دیگر جز شنیدن این قطعات نمی خواستم .در ابتدا
فکر می کردم کاری است خارجی اما وقتی بروشور را خواندم نام شاهین و سپهر
بیشتر مرا خوشحال کرد . از آنروز 11 سال می گذرد .بدون اینکه ذره ای از لذت
این قطعات برایم کاسته شده باشد همچنان هر وقت دلم موسیقی جاودانه می
خواهد این سی دی سر پناهم هست .
اطلاعات روی بروشور سی دی :
آشنایی
شاهین شهیدا
و
سپهر حداد
به سال ها پیش بر می گردد، به دوران
خوش دبیرستان، سال هفتم نظام قدیم، در
مدرسه بین المللی ایران زمین. در همان سال
ها بود که همکاری این دو دوست در گروه
موسیقی مدرسه شروع شد.
شاهین
گیتار
می زد و
سپهر
کیبورد. با شروع شلوغی های انقلاب این دو
دوست همراه هم ایران را ترک کرده و در
آمریکا به ادامه زندگی و ساختن موسیقی
پرداختند، تا بالاخره در سال 93 توانستند
با شرکت معتبر
Higher Octave
قراردادی
پنج آلبومه امضا کنند و در سال بعد اولین
آلبوم رسمی خود یعنی هزار و یک
شب را روانه بازار کردند
.اولین
آلبوم این دو ایرانی در ژانر خودش
توانست به فروشی باور نکردنی در آمریکا
دست یابد. این آلبوم در مقام ششم
New Age
یک پله پایین تر از آلبوم
Enya
و
Yanni
قرار گرفت و این گونه
ستاره ای در دنیای موسیقی متولد شد.
داونلود قطعه ی BODY&SOUL
+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
امروزه میزان کیفیت زندگی در هر جامعه ای بیش ازپیش به
رابطه ی مستقیم با میزان کیفیت ادبیات و هنر آن جامعه دارد . یکی از پارامترهایی
که سازمان های آمار به آن بسیار اهمیت می دهند پارامتر میزان توجه مردم خاص و عادی
به ادبیات است .مثلا میزان مطالعه ی مردم در روز را محاسبه و تحلیل می کنند . هر
چه میزان مطالعه ی مردم بالاتر باشد کیفیت زندگی در این جوامع بالاتر است . یا به
عنوان مثالی دیگرمیزان گرایش مردم به موسیقی فاخر میزان توجه مردم به کیفیت زندگی
خود را نشان می دهد. یا به زبانی ساده تر مردمیکه به دنبال خواندن ادبیات و یا به
دنبال گوش کردن به موسیقی فاخر هستند کمتر انسان هایی می شوند که دنبال خلافکاری
باشند و هنجارهای اجتماعی خود را راحت تر پذیرفته و کمتر حقوق یکدیگر را پایمال می
کنند .
امروزه دانشمندان علاقه ی ما را به یک سبک خاص موسیقی به
ذات ناخودآگاه ما ارتباط می دهند . موسیقی که ذات ما به آن علاقه مند می شود در واقع همسو با
نوع رفتار ماست . به عنوان مثال کسیکه موسیقی کلاسیک دوست دارد ذاتا علاقه مند به
یک زندگی مرتب است و از ترتیب لذت فراوان می برد . وی این سبک را همسو با آرمان های
خود می بیند و با نغمه های آن به آرامش می
رسد .
کسیکه می تواند موسیقی خوب درک کند هیچ گاه نمی تواند انسان
بدی باشد .کسیکه ریتم قلبش با شنیدن یک موسیقی ارزشمند-موسیقی به معنای واقعی- باریتم آن هماهنگ می شود
چطور می تواند خلافکار باشد .از اینروست که می توان بوسیله موسیقی به شناخت نسبی
از انسانها رسید .دوست خود را با نوع موزیکی که گوش می کند تحلیل کنید .البته این
نیازمند اینست که وی از گسترده ای از سبک ها گزینش داشته باشد .بطوریکه فردیکه فکر
میکند فقط موسیقی پاپ وجود دارد را خیلی خوب نمی توان تحلیل کرد .مثل اینست که ما
سفره ای از انواع میوه برپا کنیم و انسان ها را بر اساس نوع میوه ای که انتخاب می
کنند تحلیل کنیم .هرگز نمی توان در مورد کسیکه از وجود میوه های دیگر بیخبر است تحلیل
خوبی ارائه نمود .مخصوصا این روش قبل از ازدواج خیلی کارآمد است .شریک زندگی شما چقدر همسو با
ریتمیست که شما می پسندید؟همان ریتمی که قلب شما با آن هماهنگ می شود .آیا ریتمی
که قلب شما با آن هماهنگ می شود همان ریتمی هست که قلب همسر شما با آن یکنواخت می
شود ؟
همانطور که گفته شد موسیقی بر ذات ناخودآگاه انسان تاثیر می گذارد .پس گوش شما هرچه قدر در
مورد بی وفایی –نامردی-بی معرفتی و منفی ها گوش کند ناخودآگاه سمت آن می رود .یا
این منفی ها را انجام می دهد یا بر سرش می آید .و بالعکس .هرچقدر شما در مورد
وفاداری-مهر –محبت و عشق بشنوید ناخوداگاه مثبت ها در ذهن شما پا به مرحله ی وجود
می گذارد و شما عشق می بینید و عشق می ورزید .
روح انسان همواره به دنبال چیزیست که در آن تبلور پیدا کند
.شاید پیدایش هنر از همین باشد .روح انسان علاقه مند است به روی ابرها برود و ابرها
را وسیله ای برای دیدن تمام دنیا کند .از
اینجاست که هنر به کمک انسان می شتابد تا کمی از این آرزو را برآورده کند .هر گاه
شما از نغمه ای لذت می برید در واقع آن نغمه روح شما را به روی ابرها دعوت کرده
است تا شما را به آنسوی هستی ببرد و باد الهی در میان لا له ی گوشهای شما بوزد تا
این نسیم خداوندی روح شما را مورد نوازش قرار دهد .این نسیم هر چه بیشتر ذات خوب
شما را به شما نمایان می سازد تا در این جهان همسو با اهداف الهی گام بردارید .
آنچه که هنرمند واقعی ارائه می دهد نور الهی است که بر دل او تابیده است و دستهای او آنرا به چیزی تقریبا قابل لمس تبدیل کرده که ما به آن هنر می گوییم . هنر موسیقی از این قائده نه تنها مستثنا نیست بلکه سردمدار تبلور این نور است .
پ.ن 1: متن فوق گزیدهای از یک مقاله بلند بالاست که درحال نوشتن آن هستم .
پ.ن 2: معذرت که کم می نویسم اما هیچگاه چشمه ی این وبلاگ نخواهد خشکید.توکل به خدا .
+ نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
من می رسم .تو می رسی . او می رسد . اگر او نرسد تو نیز نمی رسی و اگر تو نرسی او نیز نمی رسد .اگر تو فکر می کنی که تنهایی می توانی برسی باید بدانی که رسیدن ها در این جهان به هم گره خورده است .
ما با هم می رسیم یا با هم نمی رسیم .این جا با گروه سرو کار داری .مجموعه ای از حرکت ها حرکت را بوجود می آورد.پس مجموعه ای از رسیدن ها رسیدن را بوجود می آورد.
اینطور نیست که تو تنها برسی.
اصلا تنها رسیدن فایده ای ندارد .و لذتبخش نیست .
پ .ن بی ربط : 2 آذر وبلاگم 4 ساله شد. اوه چقدر زود می گذره.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
وی پی ان ها که تعطیل شده عملا اینترنت هم برای من تعطیل شده چون هیچ جایی نمونده که فیلتر نباشه ولی اخبار دست اول به من بده. برای من که معتاد سایت بی بی سی پرشن هستم و هر شب یکی دو ساعت با خوندنش اندر احوالات اینور و اونور آگاه می شم نخوندنش یعنی آگاه نبودن از هیچ چیز. واقعا هم به خودم حق می دم چون واقعا به اندازه ی این سایت سایت دیگه ای رو ندیدم که اینهمه نخبه خبرنگاری توش قلم بزنند .واقعا یاد اون روزهایی که اصلا این سایت فیلتر هم نبود گرامی . در حال حاضر فقط سایت اخبار یاهو مونده که اونهم به زبان انگلیسی هست و گزیده های تمام خبرگزاریها رو لینک می کنه . که اونهم به شدت نظارت می شه و هر لینکیو از نظر خودشون بد تشخیص بدن فیلترش می کنند . استیو جابز هم به رحمت خدا رفت و من اندر احوالات این دنیا موندم که مثلا چطور می شه معمر قذافی و دیگر رهبرهای قاتل خاورمیانه هنوز زنده اند و استیو جابز می میره.راسته می گن خدا گلچین می کنه . باور کنید هر بار ای پادم رو می گیرم دستم یه خدابیامرزی واسه استیو جابز می گم انقدر که این دستگاهو دوست دارم و می دونم که استیو جابز برای تولیدش چقدر ظرافت و دقت به خرج داده . فوت جابز توی دنیای مجازی ایران هم عجب غوغایی به پا کرده بود .هر کسی حتی کسایی که تا دیروز نمی دونستن استیو جابز کیه تسلیت می گفتن .بعضی ها هم این تسلیت های زیادی رو مسخره می کردن . ولی به نظر من خدارو شکر که مردم غیر از محمد خردادیان استیو جابز رو هم شناختن.در هر صورت یاد و خاطر استیو جابز گرامی باد .شاید هیچ کس دیگه نیاد که به اندازه ی استیو جابز نرم افزارها و سخت افزارهای خوب بسازه .
توی یکی دو ماه 'گذشته انقدر پشت سر هم فیلمهای خوب فارسی ندیده بودم ."آقا یوسف" عالی بود . "اینجا بدون من" عالیتر . "آلزایمر" خوب بود. "زندگی با چشمان بسته" در مقایسه با اولی و دومی متوسط بود . "سعادت آباد" خوب بود . بازی مهدی هاشمی در اولی و سومی بی نظیر بود . فیلمنامه "اینجا بدون من " خیلی زیبا بود . مفهوم "آلزایمر " شوکه کننده بود. فیلم "یه حبه قند " هم حتما می خوام ببینم. خدارو شکر فیلمهای جشنواره پارسال زود زود دارن اکران میشن . البته اینهم بگم که برای من که خوره فیلم فلسفی و اجتماعی ام اینها خیلی خوب بود .
در دنیای موسیقی هم آلبوم محمد رضا شجریان و آلبوم همایون شجریان منتشر شد تا پدر و پسر محبوب ایران زمین همزمان با هم آلبوم های خودشون رو روانه بازار کنند . "مرغ خوشخوان " پدر که به نظرم خوب بود ولی هنوز "شوق نامه " پسر رو درک نکردم .چرا که آهنگهای بسیار قدیمی بازخوانی شده و شاید برای درکش هنوز جا داره که بارها شنیده بشه . در دنیای پاپ هم "خاطرات گمشده " فریدون به صدر پر فروش ها اومده که به نظر بنده واقعا حقشه . در پاپ عربی آلبوم جدید عمرودیاب اصلا چنگی به دل نزد . آلبوم "ساکسوبیت" هم در پاپ خارجی اوله و توی ماشین خارجی بازها این آلبوم سابووفرها رو داره می ترکونه.
آخ عجب چسبید برد اس اس. واقعا پرسپولیسو کرده بودن تو قوطی و به نظرم حتی می تونستن 6 تا بزنن.مرسی اس اسیا .حالا وقتشه سرود معروفو بخونیم .اس اس قهرمان میشه خدا ....
اول مهر خیلی دلم می خواست برم مدرسه .چند ساله که بعد از فارغ التحصیلی بوی اول مهر رو احساس نکردم .واسه همین اگه فرصتی پیش بیاد دوست دارم برم ادامه تحصیل بدم .
بعضی وقتها بعضی مشکلات زندگی که به دست خود آدم بوجود میاد مثل یک زنجیر میشه دور گردن آدم .تکونم که می خوری بدتر حلقه تنگ و تنگ تر میشه . و آدم می مونه چه کنه .خسته شدم از تناقض های این جامعه.کی روابط انسانها در جامعه ی ما به تعریف می رسه خدا می دونه .اصلا کی مشخص می شه که کی به کیه خدا می دونه.انگار ما نمی خوایم از دوران گذار خارج بشیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|