آن زمان که موسیقی به رویا می پیوندد و روح را در لابلای ابرها بالا و بالا تر می برد, ملودی گیتاری رها
شده به سمت کردگار راستین اوج می گیرد . فضا سفید است و چشم ها جز سفید
نمی بینند . هنرمندی روشن تر که بر سفره ی نیکان همزاد پیامبران الهی نزد
خداوند یکتاست, شیرینی می نوشد و بر فواره ی روح بشری بار می نشاند . صدها
بوسه بردست آن فکر و صدها سجده سوی صاحب سفره .
موسیقی چیزی جز نغمه ی دعوت به سفره ی الهی نیست.
نام قطعه : Country waltz
نام فیلم : The straight story
نام آهنگساز: Angelo Badalament
لینک داونلود
پ .ن : آنقدر این قطعه موسیقی زیبا بود که این جملات در ذهنم جاری شد و گفتم اینجا بنویسم .
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 دی1390ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
1
.جشنواره فیلم فجر امسال که از 13 بهمن شروع خواهد شد با یه اتفاق عالی همراه شده .موفقیت فیلم "جدایی نادر از سیمین"رو به تمام عاشقان هنر هفتم تبریک عرض می کنم . راستی یه سینمای خیلی عالی پیدا کردم که فکر کنم بشه اونجا با کیفیت عالی و بدون دغدغه فیلمهای بخش سینمای ایران رو دید."پردیس کیان " دارای سالنهای بسیار خوبی هست که در جنوب تهران واقع شده .تازه پارکینگ-فروشگاه و فست فود هم داره .
2.جشنواره تئاتر فجر هم مثل اینکه از 5ام تا 22ام برگزار میشه.امیدوارم امسال گروه های خارجی هم شرکت کنند .
3.جشنواره موسیقی فجر هم از 24ام تا 30 ام بهمن برگزار میشه که برای تهیه بلیط سایت www.sigozar.comمیتونه جای مطمئنی باشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
سالها پیش در یک روز سرد زمستانی دنبال نغمه هایی می
گشتم تا عطشم را به موسیقی ای که با آن حال وهوا همنواخت باشد بخواباند
.موسیقی که بتواند روح مرا در برگیرد وکمی مرا از فضای شهر بکند و به من
آرامش هدیه کند . به سمت معدود موسیقی فروشی های درست و حسابی شهر روانه
شدم و تعدادی کاست و سی دی تهیه کردم .برگشتم خانه شیر قهوه ام را آماده
کردم و تک تک موزیک ها را گوش کردم .کاستی را بدون آنکه اطلاعات رویش را
بخوانم در دستگاه گذاشتم .خدای من ! آنقدر من را به آنچیزی که می خواستم
رساند که در آن لحظه هیچ چیز دیگر جز شنیدن این قطعات نمی خواستم .در ابتدا
فکر می کردم کاری است خارجی اما وقتی بروشور را خواندم نام شاهین و سپهر
بیشتر مرا خوشحال کرد . از آنروز 11 سال می گذرد .بدون اینکه ذره ای از لذت
این قطعات برایم کاسته شده باشد همچنان هر وقت دلم موسیقی جاودانه می
خواهد این سی دی سر پناهم هست .
اطلاعات روی بروشور سی دی :
آشنایی
شاهین شهیدا
و
سپهر حداد
به سال ها پیش بر می گردد، به دوران
خوش دبیرستان، سال هفتم نظام قدیم، در
مدرسه بین المللی ایران زمین. در همان سال
ها بود که همکاری این دو دوست در گروه
موسیقی مدرسه شروع شد.
شاهین
گیتار
می زد و
سپهر
کیبورد. با شروع شلوغی های انقلاب این دو
دوست همراه هم ایران را ترک کرده و در
آمریکا به ادامه زندگی و ساختن موسیقی
پرداختند، تا بالاخره در سال 93 توانستند
با شرکت معتبر
Higher Octave
قراردادی
پنج آلبومه امضا کنند و در سال بعد اولین
آلبوم رسمی خود یعنی هزار و یک
شب را روانه بازار کردند
.اولین
آلبوم این دو ایرانی در ژانر خودش
توانست به فروشی باور نکردنی در آمریکا
دست یابد. این آلبوم در مقام ششم
New Age
یک پله پایین تر از آلبوم
Enya
و
Yanni
قرار گرفت و این گونه
ستاره ای در دنیای موسیقی متولد شد.
داونلود قطعه ی BODY&SOUL
+ نوشته شده در یکشنبه 4 دی1390ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
امروزه میزان کیفیت زندگی در هر جامعه ای بیش ازپیش به
رابطه ی مستقیم با میزان کیفیت ادبیات و هنر آن جامعه دارد . یکی از پارامترهایی
که سازمان های آمار به آن بسیار اهمیت می دهند پارامتر میزان توجه مردم خاص و عادی
به ادبیات است .مثلا میزان مطالعه ی مردم در روز را محاسبه و تحلیل می کنند . هر
چه میزان مطالعه ی مردم بالاتر باشد کیفیت زندگی در این جوامع بالاتر است . یا به
عنوان مثالی دیگرمیزان گرایش مردم به موسیقی فاخر میزان توجه مردم به کیفیت زندگی
خود را نشان می دهد. یا به زبانی ساده تر مردمیکه به دنبال خواندن ادبیات و یا به
دنبال گوش کردن به موسیقی فاخر هستند کمتر انسان هایی می شوند که دنبال خلافکاری
باشند و هنجارهای اجتماعی خود را راحت تر پذیرفته و کمتر حقوق یکدیگر را پایمال می
کنند .
امروزه دانشمندان علاقه ی ما را به یک سبک خاص موسیقی به
ذات ناخودآگاه ما ارتباط می دهند . موسیقی که ذات ما به آن علاقه مند می شود در واقع همسو با
نوع رفتار ماست . به عنوان مثال کسیکه موسیقی کلاسیک دوست دارد ذاتا علاقه مند به
یک زندگی مرتب است و از ترتیب لذت فراوان می برد . وی این سبک را همسو با آرمان های
خود می بیند و با نغمه های آن به آرامش می
رسد .
کسیکه می تواند موسیقی خوب درک کند هیچ گاه نمی تواند انسان
بدی باشد .کسیکه ریتم قلبش با شنیدن یک موسیقی ارزشمند-موسیقی به معنای واقعی- باریتم آن هماهنگ می شود
چطور می تواند خلافکار باشد .از اینروست که می توان بوسیله موسیقی به شناخت نسبی
از انسانها رسید .دوست خود را با نوع موزیکی که گوش می کند تحلیل کنید .البته این
نیازمند اینست که وی از گسترده ای از سبک ها گزینش داشته باشد .بطوریکه فردیکه فکر
میکند فقط موسیقی پاپ وجود دارد را خیلی خوب نمی توان تحلیل کرد .مثل اینست که ما
سفره ای از انواع میوه برپا کنیم و انسان ها را بر اساس نوع میوه ای که انتخاب می
کنند تحلیل کنیم .هرگز نمی توان در مورد کسیکه از وجود میوه های دیگر بیخبر است تحلیل
خوبی ارائه نمود .مخصوصا این روش قبل از ازدواج خیلی کارآمد است .شریک زندگی شما چقدر همسو با
ریتمیست که شما می پسندید؟همان ریتمی که قلب شما با آن هماهنگ می شود .آیا ریتمی
که قلب شما با آن هماهنگ می شود همان ریتمی هست که قلب همسر شما با آن یکنواخت می
شود ؟
همانطور که گفته شد موسیقی بر ذات ناخودآگاه انسان تاثیر می گذارد .پس گوش شما هرچه قدر در
مورد بی وفایی –نامردی-بی معرفتی و منفی ها گوش کند ناخودآگاه سمت آن می رود .یا
این منفی ها را انجام می دهد یا بر سرش می آید .و بالعکس .هرچقدر شما در مورد
وفاداری-مهر –محبت و عشق بشنوید ناخوداگاه مثبت ها در ذهن شما پا به مرحله ی وجود
می گذارد و شما عشق می بینید و عشق می ورزید .
روح انسان همواره به دنبال چیزیست که در آن تبلور پیدا کند
.شاید پیدایش هنر از همین باشد .روح انسان علاقه مند است به روی ابرها برود و ابرها
را وسیله ای برای دیدن تمام دنیا کند .از
اینجاست که هنر به کمک انسان می شتابد تا کمی از این آرزو را برآورده کند .هر گاه
شما از نغمه ای لذت می برید در واقع آن نغمه روح شما را به روی ابرها دعوت کرده
است تا شما را به آنسوی هستی ببرد و باد الهی در میان لا له ی گوشهای شما بوزد تا
این نسیم خداوندی روح شما را مورد نوازش قرار دهد .این نسیم هر چه بیشتر ذات خوب
شما را به شما نمایان می سازد تا در این جهان همسو با اهداف الهی گام بردارید .
آنچه که هنرمند واقعی ارائه می دهد نور الهی است که بر دل او تابیده است و دستهای او آنرا به چیزی تقریبا قابل لمس تبدیل کرده که ما به آن هنر می گوییم . هنر موسیقی از این قائده نه تنها مستثنا نیست بلکه سردمدار تبلور این نور است .
پ.ن 1: متن فوق گزیدهای از یک مقاله بلند بالاست که درحال نوشتن آن هستم .
پ.ن 2: معذرت که کم می نویسم اما هیچگاه چشمه ی این وبلاگ نخواهد خشکید.توکل به خدا .
+ نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1390ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
من می رسم .تو می رسی . او می رسد . اگر او نرسد تو نیز نمی رسی و اگر تو نرسی او نیز نمی رسد .اگر تو فکر می کنی که تنهایی می توانی برسی باید بدانی که رسیدن ها در این جهان به هم گره خورده است .
ما با هم می رسیم یا با هم نمی رسیم .این جا با گروه سرو کار داری .مجموعه ای از حرکت ها حرکت را بوجود می آورد.پس مجموعه ای از رسیدن ها رسیدن را بوجود می آورد.
اینطور نیست که تو تنها برسی.
اصلا تنها رسیدن فایده ای ندارد .و لذتبخش نیست .
پ .ن بی ربط : 2 آذر وبلاگم 4 ساله شد. اوه چقدر زود می گذره.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محمد.پ
|
وی پی ان ها که تعطیل شده عملا اینترنت هم برای من تعطیل شده چون هیچ جایی نمونده که فیلتر نباشه ولی اخبار دست اول به من بده. برای من که معتاد سایت بی بی سی پرشن هستم و هر شب یکی دو ساعت با خوندنش اندر احوالات اینور و اونور آگاه می شم نخوندنش یعنی آگاه نبودن از هیچ چیز. واقعا هم به خودم حق می دم چون واقعا به اندازه ی این سایت سایت دیگه ای رو ندیدم که اینهمه نخبه خبرنگاری توش قلم بزنند .واقعا یاد اون روزهایی که اصلا این سایت فیلتر هم نبود گرامی . در حال حاضر فقط سایت اخبار یاهو مونده که اونهم به زبان انگلیسی هست و گزیده های تمام خبرگزاریها رو لینک می کنه . که اونهم به شدت نظارت می شه و هر لینکیو از نظر خودشون بد تشخیص بدن فیلترش می کنند . استیو جابز هم به رحمت خدا رفت و من اندر احوالات این دنیا موندم که مثلا چطور می شه معمر قذافی و دیگر رهبرهای قاتل خاورمیانه هنوز زنده اند و استیو جابز می میره.راسته می گن خدا گلچین می کنه . باور کنید هر بار ای پادم رو می گیرم دستم یه خدابیامرزی واسه استیو جابز می گم انقدر که این دستگاهو دوست دارم و می دونم که استیو جابز برای تولیدش چقدر ظرافت و دقت به خرج داده . فوت جابز توی دنیای مجازی ایران هم عجب غوغایی به پا کرده بود .هر کسی حتی کسایی که تا دیروز نمی دونستن استیو جابز کیه تسلیت می گفتن .بعضی ها هم این تسلیت های زیادی رو مسخره می کردن . ولی به نظر من خدارو شکر که مردم غیر از محمد خردادیان استیو جابز رو هم شناختن.در هر صورت یاد و خاطر استیو جابز گرامی باد .شاید هیچ کس دیگه نیاد که به اندازه ی استیو جابز نرم افزارها و سخت افزارهای خوب بسازه .
توی یکی دو ماه 'گذشته انقدر پشت سر هم فیلمهای خوب فارسی ندیده بودم ."آقا یوسف" عالی بود . "اینجا بدون من" عالیتر . "آلزایمر" خوب بود. "زندگی با چشمان بسته" در مقایسه با اولی و دومی متوسط بود . "سعادت آباد" خوب بود . بازی مهدی هاشمی در اولی و سومی بی نظیر بود . فیلمنامه "اینجا بدون من " خیلی زیبا بود . مفهوم "آلزایمر " شوکه کننده بود. فیلم "یه حبه قند " هم حتما می خوام ببینم. خدارو شکر فیلمهای جشنواره پارسال زود زود دارن اکران میشن . البته اینهم بگم که برای من که خوره فیلم فلسفی و اجتماعی ام اینها خیلی خوب بود .
در دنیای موسیقی هم آلبوم محمد رضا شجریان و آلبوم همایون شجریان منتشر شد تا پدر و پسر محبوب ایران زمین همزمان با هم آلبوم های خودشون رو روانه بازار کنند . "مرغ خوشخوان " پدر که به نظرم خوب بود ولی هنوز "شوق نامه " پسر رو درک نکردم .چرا که آهنگهای بسیار قدیمی بازخوانی شده و شاید برای درکش هنوز جا داره که بارها شنیده بشه . در دنیای پاپ هم "خاطرات گمشده " فریدون به صدر پر فروش ها اومده که به نظر بنده واقعا حقشه . در پاپ عربی آلبوم جدید عمرودیاب اصلا چنگی به دل نزد . آلبوم "ساکسوبیت" هم در پاپ خارجی اوله و توی ماشین خارجی بازها این آلبوم سابووفرها رو داره می ترکونه.
آخ عجب چسبید برد اس اس. واقعا پرسپولیسو کرده بودن تو قوطی و به نظرم حتی می تونستن 6 تا بزنن.مرسی اس اسیا .حالا وقتشه سرود معروفو بخونیم .اس اس قهرمان میشه خدا ....
اول مهر خیلی دلم می خواست برم مدرسه .چند ساله که بعد از فارغ التحصیلی بوی اول مهر رو احساس نکردم .واسه همین اگه فرصتی پیش بیاد دوست دارم برم ادامه تحصیل بدم .
بعضی وقتها بعضی مشکلات زندگی که به دست خود آدم بوجود میاد مثل یک زنجیر میشه دور گردن آدم .تکونم که می خوری بدتر حلقه تنگ و تنگ تر میشه . و آدم می مونه چه کنه .خسته شدم از تناقض های این جامعه.کی روابط انسانها در جامعه ی ما به تعریف می رسه خدا می دونه .اصلا کی مشخص می شه که کی به کیه خدا می دونه.انگار ما نمی خوایم از دوران گذار خارج بشیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
می گویند همیشه قبل از اینکه حرفی بزنی باید خوب آنرا در ابتدا در ذهن خود تحلیل کنی و بعد اگر صلاح بود آن حرف را بزنی.فرق بین تیز هوشان و کند هوشان شاید در همین تعاریف ابتدایی خلاصه می شود . یک تیز هوش هیچ گاه قبل از اینکه تمام جوانب را بسنجد سخنی نمی راند . ولی یک کند هوش همواره بدون تحلیل جلو می رود .آنهم در زمانه ای که اگر کند هوش باشی تیزهوشها تو را می خورند . شاید هم حوصله اشان نکشد و یه لقمه چپت کنند.
تیز هوش همانند بازیکن شطرنجی است که نه تنها وقتی می خواهد مهره هایش را تکان دهد تمام جوانب را می سنجد بلکه حتی حرکتهای بعدی خود و حریف را پیش بینی می کند و بر اساس آنها تصمیم صحیح را می گیرد .
تیزهوش هیچ گاه دست به مهره ای نمیزند مگر اینکه واقعا تصمیم به حرکت آن مهره را داشته باشد و حتی اگر حرکتش اشتباه بود به راحتی می پذیرد و از همین اول بسم الله خود را بازنده نمی داند .
کندهوش همیشه قول واهی میدهد .او در تصور خویش عملی ناممکن را ممکن می داند و جماعتی را علاف می کند طوریکه بعد از انجام نشدن کار دیگر هیچ کس به او اعتماد نمیکند . وی همانند چوپان دروغگوییست که حتی اگر واقعا گرگ به گله بزند همه می گویند ک...لقش.
فرض کنید کسی تشنه است .او طلب آب می کند . کندهوش قول واهی آوردن آب را می دهد ولی در عمل طرف را از انتظار برای آب میکشد .اما تیزهوش همان ابتدا می گوید نمی آورم و حداقل باعث می شود طرف خودش برای خود کاری بکند.
دوستی با کند هوشها مصداق بارز خاله خرسه است .شاید او ذاتا دوست داشته باشد کمک کند اما طرف را ازبین میبرد .
بنده به شخصه ترجیح می دهم از تشنگی بمیرم تا اینکه از انتظار بیهوده بمیرم . حداقل همان اول تکلیفم معلوم می شود.
چرا جامعه ی ایرانی انقدر کند پیشرفت می کند ؟(البته اگر پیشرفتی در کار باشد.)غالب جامعه ی مارا انسانهای کندهوش تشکیل می دهند که علاقمند به پیشرفت هستند اما خیالپردازی امانشان را بریده.
نمی دانم چرا یاد نمیگیرم قول واهی ندهیم.با واقعیات جلو برویم و رویاهایمان را جامه ی عمل بپوشانیم .
پ.ن : دوستی تعریف می کرد که هنگام امضای قرارداد با یک شرکت ژاپنی زیر امضایش نوشته ان شاالله.ژاپنی پرسیده این یعنی چه؟ وقتی فهمیده که معنی این جمله آگر خدا بخواهد هست گفته که یا سریعا این جمله را پاک کنید یا این قرارداد باطل است . گفته بودند چرا؟.گفته بود من با اما و اگر کار نمی کنم چه خدا بخواهد چه نخواهد باید اینکار انجام شود . مگر نه اینکه همان خدایی که ازش نام می برید باعث شده ما قرارداد ببندیم.
+ نوشته شده در سه شنبه 5 مهر1390ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
خبر جدید اینکه یه کیبورد جدید هدیه گرفتم (تشکر فراوان)و آماده ی نوشتن مطالب جدید هستم.هورااا.چند تا خبر:
1.کنسرت گروه افشارستان به سرپرستی میلاد درخشانی در ایوان شمس خیلی خوب بود.خوشحالم که یه گروه تلفیقی جدید شکل گرفته .وقت بشه گزارش کامل رو می نویسم.
2.مستند "تهران انار ندارد" خیلی جالب بود. بالاخره تونستم از "تصویر دنیای هنر " مرکزی در خیابان ولیعصر نرسیده به خ توانیر گیرش بیارم و ببینم.
3.یه پیجی رو در فیس بوک دارم راه می ندازم به نام "پاتوق بازی" که امیدوارم خوب بشه.کافیه "پاتوق بازی" رو در فیسبوک سرچ کنید و لایک بزنید .البته اگه افتخار بدید.
+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
روزهای نمایشگاه می گذشت و قطری ها طبق معمول کنار غرفه می نشستند که
وقت بگذره و من همیشه دوست داشتم بپرسم که پس هدف شرکت در نمایشگاه چیه؟
مگه نه اینکه اولین هدف هر نمایشگاهی بحث و گفتگوی مستقیم با مخاطبان هست؟
حتی از دوستان دعوت می شد که در چند همایش که به همت دیگر غرفه ها برگزار
میشد شرکت کنند اونها با بی میلی تمام برخورد می کردند. اما من این وضع رو
نمی تونستم تحمل کنم و به تمامی کسانی که واقعا علاقه مند بودند سعی می
کردم جوابهای قانع کننده ای بدم . عربها هم یک گوشه لم می دادن و دخترهای
ایرانیو دید میزدن .زبون بسته ها حق داشتن. آدم ندیده بودن .و من چقدر
ناراحت کننده بود برام . اینها که دیگه کل دنیا رو اعم از آنتالیا و
تایلند و اینها رو رفتن .اینها دیگه چه مرگشونه.بابا از سنت خجالت بکش. کشتی
مارو .
هر شب تا ساعت نمایشگاه تموم می شد مقصد ما دربند و درکه بود . مثل
اینکه آوازه ی رستورانهای اسپیو در درکه و کوهپایه در دربند به قطر هم
رسیده .من تقریبا هر شب مجبور بودم دوستان رو ببرم اینجاها. روزهای اول حق
می دادم ولی با توصیفاتی که کردم متوجه شدم هدف اینها از اومدن به ایران
همین هوای دربند و درکه است نه هیچ چیز دیگه . چون واقعا 80 درصد تمرکزشون
روی گردش بود و 20 درصد روی نمایشگاه فکر می کردند. به طور مثال از هر 10
کلمه گفتگو با اونها 4 کلمه اش شیشلیک بود 4 کلمه اش ماهیچه و فقط 2 کلمه
اش در مورد کتاب بود . مثلا واقعا دلم می خواست یکبار هم شده اینها بیان در مورد یکی از کتابهایی که اورده بودن بحث کنند .
یادم میاد چند سال پیش مهمان فرانسوی داشتم که قرار بود چند سخنرانی در
ایران داشته باشه .روزهای قبل از سخنرانی همیشه بخاطر اینکه ذهنش روی مباحث
متمرکز باشه حتی سر میز شام یا نهار گفتگوهایی در این موارد راه می انداخت که مبادا از کیفیت سخنرانیش کم بشه و اینهمه اومدن و رفتنها بیهوده باشه.
بگذریم از قطری ها .بگذارید چند تا نکته ی جالب براتون بگم :
1.نمایشگاه در روز جمعه به صورت ناهماهنگی ساعت 1 ظهر شروع به کار کرد
.دلیلش نماز جمعه بود که اهالی فرهنگ و کتاب عقب نمونند.اما از اونور کلی
از مردم از همه جا بیخبر توی آفتاب پشت درهای بسته ی نمایشگاه موندند
تاعملا ثواب نماز خنثی بشه.
2.یک آقایی با ریش نسبتا بلند اومده بود غرفه ما و از یک کتاب که عنوانش
خلیج بود شکایت می کرد . کلی قطریها دلخور شدند .وقتی کتابرو صفحه زدم
دیدم این کتاب نه سیاسیه نه چیزی و اصلا ربطی به این موضوعها نداره .چند
شعر بود در مورد تنهایی در خلیج . اصلا هم مکانش خلیج فارس نبود . از صنعت
های ادبی در مورد خود کلمه ی خلیج استفاده شده بود .آخه مرد مومن بجای اینکه بری چهار تا چیز یاد بگیری از زندگیت استفاده کنی اومدی به این چیزها گیر میدی .والا چی بگم .
3. خودم یه گشت کوچولو در نمایشگاه زدم . انتشارات هرمس کولاک بود .پر
کتابهایی که من عاشقشونم با بهترین چاپ .واقعا بهترین چاپ. دست مریزاد.
کتاب ایلیاد و اودیسه رو ازشون خریدم و جلوی قطریا بخاطر چاپ عالیش کلی پز
دادم .
4.انتشارات ایرانگردان کلی کتاب در مورد ایرانگردی اورده بود .تازه نرم
افزار ایران کهن تر از تاریخ که حتی جایزه ی سازمان ملل رو هم کسب کرده به
فروش می رسید .
5.یک خانمی که ادعا می کرد نویسنده است و در مورد قطر داره پژوهش می کنه یکی از کتابهای مارو یک روزه قرض گرفت و دیگه نیاورد . بابا همین کارهارو می کنید اسم ایرانی جماعت بد در رفته .از شما دیگه بعید بود.
6.قطریها در اتمام نمایشگاه کل کتابهاشونرو به کتابخونه ملی هدیه کردن و یه قسمت خاص برای قطر ساختن . دمشون گرم .خوشم اومد . از اونروز هر وقت کتابخونه ملی میرم کلی تحویلم می گیرن .
7.با اینکه خیلی دلخورم که چرا استفاده حداکثری نمیشه اما بازهم دلخوشیم که حداقل نمایشگاه داره برگزار میشه .
8.مخلص همتون دوستان گلم .پایان .
+ نوشته شده در شنبه 1 مرداد1390ساعت 3:42 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|
از وقفه ای که پیش اومده معذرت می خوام. واقعا منرو ببخشید. ذهنم اینروزها از همیشه بیشتر ناآرام .
+ نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط محمد.پ
|