تبليغاتX
زمانه ی ما

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

زمانه ی ما

دانایی یعنی تسلط , تسلط یعنی احترام , احترام یعنی جامعه ی مدنی


فيروز كريمي را كه ميشناسيد؟ تازگيها با يك اقدام بسيار عجيب از طرف مسئولان باشگاه استقلال به عنوان سرمربي تيم گمارده شده.

حالا او به آنجايي كه ميخواست رسيده است.او مي خواهد روز به روز شهرتش را بيشتر كند .هدفش چيست؟شهرت بيشتر!!

استقلال تيم كهن آسيا و قهرمان دوره هاي متوالي به سرمربي در خور نامش احتياج دارد. استقلال استقلال است.

طنز پراكني و حاشيه تا كي افاي كريمي؟؟!!

ارزش استقلال براي ما در ايران همانند ارزش چلسي و ا ث ميلان براي مردم انگليس و ايتالياست و سر مربي استقلال بايد هم تراز

اوتمار هيتزفيلد و كاپلو باشد.

افتضاح اخير كريمي در تنبيه بازيكنان در پايان بازي با صنعت نفت آبادان هيچ گاه فراموش شدني نيست.

وقتي كه سر مربي اشتباه مي كند چه كسي او را تنبيه مي كند؟؟

ايا نمي شد بازيكنان را در طول تمرينات هفتگي خصوصي استقلال تنبيه و تشويق و توجيه كرد؟؟

به قول عادل فردوسي پور كه از فيروز پرسيد ايا به نظر شما تنبيهي كه معلمان در سالهاي دور براي شاگردان تنبل در مقابل ديدگان ديگر شاگردان در نظر مي گرفتند هنوز هم نتيجه مي دهد؟؟

نتيجه ي امار از افكار عمومي هم نشان داد كه 70 درصد معتقد بود ند كه اين كار بسيار اشتباه بوده است.

آقاي محترم

اگر مي خواهيد با  ترفندهاي دلقك بازها به معروفيت برسيد و به اهداف خود برسيد از استقلال بفرماييد بيرون.



+ نوشته شده در سه شنبه 27 آذر1386 ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

نکاه مبهمی داشت

لحظه ای دستانش را محکم می گرفت

ولحظه دیگر می کشید.

اینکار بارها وبارها تکرار شد.

سرانجام

دستهایشان جدا شد

و هیچ گاه دیگر به هم نرسید.



+ نوشته شده در یکشنبه 18 آذر1386 ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

ساعت 9:30 دقیقه شب.تاکسی خط امام حسین به خیابان پیروزی.

(مکالمه تلفنی)

پسر(با لحنی حاکی از دلشوره) : سلام.رسیدی خونه؟؟

دختر: خیابونها شلوغه .حداقل نیم ساعت دیگر میرسم.انقدر غر غر نکن.میخواستی خودت بیای منو برسونی خونه که مشکلی نداشته باشی.

پسر: یالا زود باش برو خونه.....

دختر(با لحنی ناراحت و عصبانی) : انقدر غرغر نکن لعنتی.میخواستی خودت منو برسونی خونه.

 

امنیت.فرهنگ.جامعه.

واقعا تا کی چنین مکالماتی بین همسران و دوستان باید ادامه داشته باشه.همه ی ما با چنین مشکلاتی روبرو هستیم.شهر امنیت میخواد و همه ی ما یعنی تک تک ما در امنیت اون تاثیر بسیار زیادی داریم.

خواهر ما ,برادر ما,مادر ما,پدر ما و... شاید ساعت 11 شب توی خیابون باشه که بخواد برسه به خونه. مطمئنم که هم اون پسر هم اون دختر به همدیگه علاقه مند بودند که به فکر هم بودند.اما این مسئله باعث آزردگی بین اونها شد.

چرا انقدر دلنگرونی؟!اونهم دلنگرونی که تک تک ما که توی این جامعه زندگی می کنیم توی بوجود اومدنش سهیم هستیم.دلنگرونی که باعث دعوا میشه!!

به من کمک کنید و نظراتتون رو مطرح کنید.خودتون جای اون دختر یا اون پسر حتما بودید ,چون دارید توی این جامعه زندگی می کنید.

امروز شهروند تهرانی یا شهروند هر شهر دیگری توی ایران به شهرش اعتماد نداره.نه تنها به شهرش و به جامعش,بلکه حتی به بغل دستیش و همکارش هم اعتماد نداره.

تا کی باید شاهد مزاحمت باشیم؟!

از خودم وخودمون شروع کنیم.بیایم ببینیم که سهم ما از امنیت و بوجود اوردن امنیت در جامعه چقدر؟؟

 



+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386 ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

اگر بخوام به کلاس سر وقت برسم فاصله ی خونه تا دانشگاه حدودا ۱.۲۰ دقیقه طول میکشه .بنابراین برای کلاسی که ساعت ۸ شروع میشه حتما باید ۶:۳۰حرکت رو شروع کنم.کوک ساعت رو گذاشتم روی ۶که ۳۰ دقیقه هم برای صبحانه زمان داشته باشم.                                                                                                                             هنوز احساس میکنم ساعت ۱.۳۰ شبه که داشتم روزنامه می خوندم و بعدش گرفتم خوابیدم.اما زنگ ساعتم به صدا در میاد و داد میزنه ساعت ۶ شده .اما من هنوز ۴ ساعت بیشتر نخوابیدم و نمی تونم بیدار شم می گم ۱۵ دقیقه دیگه میخوابم و ۱۵ دقیقه برای صبحانه کافیه اما یکهو می بینم که ساعت ۷ شده . صبحانه رو بیخیال میشم و حتی بدون اینکه موهام رو شونه کنم میزنم بیرون.

تا سوار اتوبوس میشم ۷:۱۵ میشه و با تمام حرصیکه میخورم ۸:۲۵ به دانشگاه میرسم.

دلم تالاپ تولوپ میکنه که  استاد بعد از ۲۵ دقیقه تاخیر آیا راهم میده سر کلاس یا نه؟؟!!.خوشبختانه امروز کلاس استاد خوشبرخوردی است و راهم میده.اما با شرمندگی تمام از بهم زدن نظم کلاس وارد کلاس میشم .نصف مطالب رو از دست دادم .به زور صندلی خالی پیدا می کنم.

آخرش که چی؟؟!!نه خوب میخوابم .نه کلاس خوب میرم ونه خوب زندگی میکنم.



+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386 ساعت 2:14 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

 

 سلام

.خیلی وقت بود تصمیم گرفته بودم وبلاگی رو راه اندازی کنم که بتونم بنویسم.اما هر بار به علت هاو بهانه های متفاوت کار متوقف می شد.انگار  افتتاح وبلاگم نیاز به یک حادثه یا اتفاق جالب داشت.چند روز پیش که رفته بودم دانشگاه کارنامم رو بگیرم نمره ی درس نگارش خیلی حال داد.نگارش شده بودم 19.

مثل اینکه سرانجام یک استادی پیدا شد به نوشته های من ارزش بگذاره ومن این نمره ی عالی رو که واقعا  خوشحالم کرد رو تونستم بگیرم.

از ذوق وشوق زیاد تصمیم گرفتم که این نکته رو مبدا نوشتن این وب کنم.موضوع اصلی سایت همین مسایل اجتماعی هست که دوروبر همه ی ما که توی این جامعه زندگی می کنیم اتفاق می افته.                          

زبانشم دوست دارم ساده ی ساده باشه. جایی برای نوشتن دلتنگیها و خوشیها.

مخاطبم هم سعی می کنم عام باشه.

خلاصه می خوام اینجا بنویسم.



+ نوشته شده در سه شنبه 13 آذر1386 ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

در جهانی که ما زندگی می کنیم هر چیزی از جانب خدا از روی تناسب خلقت شده.                        بعد از تحریم های چپ و راستی که علیه ایران در این چند ماهه ی اخیر به علت موضوع هسته ای که خودتون حتما اخبارش رو خوب می دونیداعمال شده انواع بازارهای ایرانی از قبیل بازار الکتریک که اینجانب در اون مشغول به کار هستم به قول بروبچ خوابیده و کاسبی تعطیله. 

  من توی بازار مسئول امور بین الملل شرکتمون هستم که باید تمامی مکاتبات شرکتهای خارجی که باهاشون کار می کنیم رو ترجمه کنم و به رئیسم در زمینه ی بازار داخلی و خارجی مشاوره بدم.        شاید وقتی تیتر این نوشته رو خوندید خندتون گرفته باشه.اما باور کنید وقتی کار ندارید و مجبورید بشینید پشه بپرونید این مسئله دقیقا روی تک تک زنجیره های زندگی شما تاثیر میگذاره.اگر مسائل زندگی رو از قبیل معنوی و مادی مثل مسائل کاری یا مسائل خانوادگی و شخصی رو زنجیره هائی از این زنجیره بدونیم درست عمل نکردن در یکی از زنجیره ها باعث تضعیف بقیه زنجیره ها می شه. وقتی قرار باشه چند ساعت کاری رو به بطالت بگذرونیدباور کنید این بطالت حتی وقتی شب می خواید برید مسواک بزنید هم تاثیر میگذاره.یعنی حال ندارید که مسواک بزنید. اما فکر کنید یک روز خوب کاری یا اجتماعی رو پشت سر گذاشتین شب که بشه نه تنها مسواک می زنید بلکه پودر دندان رو هم که کلی در خریدنش وسواس به خرج دادید رو هم استفاده می کنید.

 رابطه ی شدید بین قسمتها وابعاد متفاوت زندگی یک رابطه ی فوقالعاده مهمه. من که به شدت به این مسئله معتقدم. ضمن اینکه موفقیت توی تمام ابعاد زندگی رو براتون آرزو دارم منتظر نظرات خوبتون هستم.                                                                                                                         راستی کرست7 عجب خمیر دندون خوبیه!!!



+ نوشته شده در جمعه 2 آذر1386 ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


محمد.پ هستم.متولد ششم شهریور 1363.اجتماعی می نویسم.گاهی هم سیاسی,فرهنگی,هنری و ورزشی.در رشته ی تدریس و ترجمه ی زبان انگلیسی درس خوانده ام و هم اکنون نیز در کنار ادامه ی تحصیل در رشته های دیگر به تدریس و ترجمه می پردازم.اینجاو آنجا هم قلمی می زنم.نوشتن را یکی از بالاترین نعمت های الهی می دانم و هدفم از نوشتن بهتر فکر کردن و گرفتن نتیجه ی بهتر در زندگی است.آرزویم جهانی آباد و مردمانیست که در صلح به شادی روزگار می گذرانند.

آرشیو

دوستان اهل قلم

سایت های مرتبط

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ zamaneyema محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم