|
ساعت 9:30 دقیقه شب.تاکسی خط امام حسین به خیابان پیروزی.
(مکالمه تلفنی)
پسر(با لحنی حاکی از دلشوره) : سلام.رسیدی خونه؟؟
دختر: خیابونها شلوغه .حداقل نیم ساعت دیگر میرسم.انقدر غر غر نکن.میخواستی خودت بیای منو برسونی خونه که مشکلی نداشته باشی.
پسر: یالا زود باش برو خونه.....
دختر(با لحنی ناراحت و عصبانی) : انقدر غرغر نکن لعنتی.میخواستی خودت منو برسونی خونه.
امنیت.فرهنگ.جامعه.
واقعا تا کی چنین مکالماتی بین همسران و دوستان باید ادامه داشته باشه.همه ی ما با چنین مشکلاتی روبرو هستیم.شهر امنیت میخواد و همه ی ما یعنی تک تک ما در امنیت اون تاثیر بسیار زیادی داریم.
خواهر ما ,برادر ما,مادر ما,پدر ما و... شاید ساعت 11 شب توی خیابون باشه که بخواد برسه به خونه. مطمئنم که هم اون پسر هم اون دختر به همدیگه علاقه مند بودند که به فکر هم بودند.اما این مسئله باعث آزردگی بین اونها شد.
چرا انقدر دلنگرونی؟!اونهم دلنگرونی که تک تک ما که توی این جامعه زندگی می کنیم توی بوجود اومدنش سهیم هستیم.دلنگرونی که باعث دعوا میشه!!
به من کمک کنید و نظراتتون رو مطرح کنید.خودتون جای اون دختر یا اون پسر حتما بودید ,چون دارید توی این جامعه زندگی می کنید.
امروز شهروند تهرانی یا شهروند هر شهر دیگری توی ایران به شهرش اعتماد نداره.نه تنها به شهرش و به جامعش,بلکه حتی به بغل دستیش و همکارش هم اعتماد نداره.
تا کی باید شاهد مزاحمت باشیم؟!
از خودم وخودمون شروع کنیم.بیایم ببینیم که سهم ما از امنیت و بوجود اوردن امنیت در جامعه چقدر؟؟
+ نوشته شده در جمعه 16 آذر1386
ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط محمد.پ
|
|