|
تهران سال 1345 شمسی
-------------------------
(1)حاجی آقای بازاری هنوز کلاهی که در زمان حج واجب در مکه به سر گذاشته بود را بر نداشته و همچنان کلاهش خودنمایی می کند.شاید این علامتیست برای حاجی بودنش و نوع تفکرات او را مشخص می کند.
(2)حاجیه خانم حجاب کاملی دارد.حتی دستکش پوشیده و چادرش را طوری روی صورتش انداخته که فقط نوک بینی اش پیداست.
(3)حاجی وخانم می خواهند به مهمانی بروند. شروع می کنند از محله عبور کنند.حاجی کمی جلوتر از خانم راه می رود.این رسم است.
(4)در مهمانی همه در حیاط خانه دور هم جمع اند. حاجی در بالای مجلس نشسته. انگار حق دستور دادن به بقیه را دارد. هنگام پذیرایی ناهار سفره ای می آورند و نانی و ماستی. همه بر سر یک سفره می نشینند اما حاجی همچنان دستور می دهد.
(5) وقت نماز می شود. نماز می خوانند. بالاخره آنها بزرگ محل هستند. بزرگ محل در دین و دیانت! حاجی را مثل اینکه بخاطر برتری مالی اش به رسم همیشه پیش نماز می کنند.
(6) مهممانی تمام می شود . حاجی بازاری ما دست اهل و عیال را می گیرد و به خانه بر می گردد. برای اینکه فردا صبح دوباره پشت دخلش بنشیند و به بقیه فخر بفروشد باید آماده باشد.
تهران- 40 سال بعد- سال 1385 شمسی
---------------------------------------
(6) پسر حاجی آقای بازاری ما که حالا برای خود حاج آقاییست دیگر کلاهی بر سر ندارد . اصلا دوست ندارد کسی حاجی خطابش کند!. کت وشلواری که از سفر اخیرش به فرانسه آورده, بر تن کرده تا چشم همه را در بیاورد.
(5)حاجیه خانم با وسواس زیادی از بین چکمه ها یکی را انتخاب می کند و مانتوی بدن نمایش را که خیلی به آن علاقه مند است را روی بقیه لباسها می پوشد. موبایلش هر دم بیخود و بی جهت زنگ می خورد. او با همسرش قصد رفتن به مهمانی را دارد.
(4)آقا با اتومبیل بی ام و خود که از آخرین رانت خواری به دست آورده از بالای شهر و حاجیه خانم نیز با پرشیایش از همان منطقه ی معروف 6+6 به سمت خانه ی میزبان حرکت می کنند.
(3) در محوطه ی مهمانی هیچکس با هیچکس حرف می زند. اگر هم کسی با کسی صحبت می کند می خواهد برتری اش را ثابت کند. برتری مالی , ظاهری و .... خانم با ناز و ادا از سفر اخیرشان به فرانسه صحبت می کند و از کیف کردن هنگام خرید لوازم اوریجینال!. میزبان هم که نمی خواهد جلوی آقا بازاری ما کم بیاورد تدارک چندین و چندین نوع غذا را داده است .اما چه فایده. حاجی میل ندارد و خانم بیشتر غذاها را بخاطر رژیمش رد می کند.
(2) وقت نماز می شود. می خوابند. همه می دانند که دیگر این حرفها تمام شده.
(1) حاجی می رود. حاجیه هم. حاجی می رود پی حال خودش و حاجیه هم.
---------------
(0) برتری جویی ,ریا , دروغ , کلاشی و ...
+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386
ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط محمد.پ
|
|