تبليغاتX
زمانه ی ما

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

زمانه ی ما

دانایی یعنی تسلط , تسلط یعنی احترام , احترام یعنی جامعه ی مدنی


بعد از کش و قوس های فراوان بالاخره کاری که نباید می شد – مثل همیشه – شد.

 سنتوری بهترین ساخته داریوش مهرجویی کارگردان بزرگ ایران قبل از اینکه به حق طبیعی خود یعنی اکران در سینماها برسد توسط بازار سیاه در حال ورشکستگی است.

مثل همیشه فیلمی که حقایق حال حاضر جامعه ی ایران را بازگو می کرد , بعد از یکسال و اندی تلاش و گفتگو با مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اجازه اکران نیافت و حالا در بازار قاچاق فیلم با نسخه ای مواجه هستیم که فیلم را ورشکسته خواهد کرد.

هرچند که مهرجویی بر اساس فتوای مجتهدین دیدن نسخه ی کپی فیلم را حرام می داند و خواستار این شده است که فیلم فورا اکران شود اما فروش بیش از حد فیلم در بازار سیاه  چیزهای دیگری را نشان می دهد. فیلمی که بازار قاچاق فیلم از بدست آوردنش بسیار خشنود است.

 سنتوری فیلمی است که بی شک آمار قابل توجهی را در گیشه کسب می کرد . حالا چگونه است که فیلم مهر جویی کارگردان بزرگ ایران به چنین بلایی مبتلا می شود و مسعود ده نمکی با آن فیلم عوامفریبش آمار گیشه را برای همیشه نزد خود نگه می دارد.

آنچه که مشخص است , دست های پشت پرده ایست که نمی خواستند و نمی خواهند و نخواهند خواست , فیلم هایی که از واقعیت حال حاضر ایران سخن به میان می آورند به اکران برسند.

چند وقتی بود از خود می پرسیدم چرا مجید مجیدی دیگر کارگردان بزرگ ایران حتی برای گرفتن سیمرغهایش  برای فیلم آواز گنجشک ها , به مراسم اختتامیه جشنواره فجر نمی آید و حضور در آنسوی مرزها را ترجیح می دهد. حالا جوابش را گرفتم.

هرچند که علی سنتوری ترور شده است , اما ایران در ستایش علی سنتوری خواهد ایستاد.

 



+ نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386 ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

عبور از خیابان ولیعهد !

قاطر ها به ردیف ایستاده اند . خبری از آسفالت نیست. زمین خاکی است. تنها شاهیان اتومبیل دارند و با راننده ی شخصی خود به گشت و گذار می پردازند. انگار نداشتن کمترین امکانات برای – به قول خودشان-  بهترین خیابان شهر چیزی عادیست. چرا که آنها اتومبیل سوار می شوند و بقیه مردم رعیت هستند. رعیت هم خیابان می خواهند چیکار؟ .

مسافران به علت نداشتن لوله کشی آب و گاز همانطوری دست و صورت نشسته و بد بو سوار قاطرها می شوند تا از خیابان ولیعهد عبور کنند.

کاخ شاهیان چشم انداز زیبایی از خیابان دارد.

کاواره ها چه در سمت چپ و چه در سمت راست خیابان تعدادشان کم نیست. آنقدر هست که هر کسی را به سمت خود می کشاند.

حتی نمی شود به اتومبیل های اشرافیان پارک شده در کنار خیابان نگاهی انداخت . ممکن است با صحنه ی ناگوار بودن اشراف زاده ای با روسپی ها مواجه شد.

مردم سرگرم هستند.

عبور از خیابان ولیعصر !

بلدیه جای خود را به شهرداری داده است و با اینکه شهردارها ی زیادی آمده اند و رفته اند همچنان با اینکه خیابان آسفالت شده اما همچنان سطحی نا هموار دارد.

خیابان ولیعصر پر از آدم است . انگار تمام ایران اینجا جمع شده اند .راهی نیست. شهرهای دیگر خبری نیست. تنها تهران می شود در این آشفته بازار شغلی کاذب داشت و تنها شغل کاذب است که صاحب زندگی ات می کند.

همه منتظرند اتوبوس بیاید . صفی طولانی از آدمها. بعد از کلی وقت کشی اتوبوس با صندلی ها ی آهنی پذیرای آدمهاست. ظرفیت 30 نفر و آدمها 3 برابر ظرفیت.

ساعت چند است ؟ 6صبح. 6 صبح آدمها می روند , 12 شب بر می گردند.

خیابان پر شده است ازبانک ها و پیتزا فروشیها. چه در سمت چپ. چه در سمت راست. بانکها جاییست برای پرداخت و پیتزا فروشیها جایی برای فقط نگاه کردن.

خبری از کاواره نیست اما روسپی ها که تعدادشان کم نیست , منتظرند آقا زاده ها با اتو مبیلهای خارجی گرانقیمت اشان سوارشان کنند.

مردم سرگرم هستند .



+ نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386 ساعت 11:20 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

خدایا با اینکه ای میلت تنها ای میلی است که از خاطرم پاک نمی شود اما نمی دانم چرا بعضی اوقات فراموشم می شود.

خدایا غافل شدن از یاد تو چیزی جز بیراهی و سر در گمی نیست. در این دنیایی که من در آن روز به روز گمراهترم تنها یاد توست که باعث آرامش است.

با اینکه اینباکس (Inbox) میلت بزرگترین ظرفیت را دارد نمی دانم چرا انقدر کم برایت می نویسم.

خدایا, تو برای تمامی بنده هایت فایل داری و میلهای همه را –چه خوبها و چه بدها- (Reply) جواب می دهی.

خدایا, تو هر روز برای همه میلی می فرستی و چه بسیارند اینروزها که به راحتی میلت را delete  می کنند.

خدایا روح پاکی عطا فرما و آرامشی تا همیشه تو را بخوانم , چرا که جز تو فریاد رسی نیست. الهی آمین.



+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386 ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

تهران سال 1345 شمسی

-------------------------

(1)حاجی آقای بازاری هنوز کلاهی که در زمان حج واجب در مکه به سر گذاشته بود را بر نداشته و همچنان کلاهش خودنمایی می کند.شاید این علامتیست برای حاجی بودنش و نوع تفکرات او را مشخص می کند.

(2)حاجیه خانم حجاب کاملی دارد.حتی دستکش پوشیده و چادرش را طوری روی صورتش انداخته که فقط نوک بینی اش پیداست.

(3)حاجی وخانم می خواهند به مهمانی بروند. شروع می کنند از محله عبور کنند.حاجی کمی جلوتر از خانم راه می رود.این رسم است.

(4)در مهمانی همه در حیاط خانه دور هم جمع اند. حاجی در بالای مجلس نشسته. انگار حق دستور دادن به بقیه را دارد. هنگام پذیرایی ناهار سفره ای می آورند و نانی و ماستی. همه بر سر یک سفره می نشینند اما حاجی همچنان دستور می دهد.

(5) وقت نماز می شود. نماز می خوانند. بالاخره آنها بزرگ محل هستند. بزرگ محل در دین و دیانت! حاجی را مثل اینکه بخاطر برتری مالی اش به رسم همیشه پیش نماز می کنند.

(6) مهممانی تمام می شود . حاجی بازاری ما دست اهل و عیال را می گیرد و به خانه بر می گردد. برای اینکه فردا صبح دوباره پشت دخلش بنشیند و به بقیه فخر بفروشد باید آماده باشد.

تهران- 40 سال بعد- سال 1385 شمسی

---------------------------------------

(6) پسر حاجی آقای بازاری ما که حالا برای خود حاج آقاییست دیگر کلاهی بر سر ندارد . اصلا دوست ندارد کسی حاجی خطابش کند!. کت وشلواری که از سفر اخیرش به فرانسه آورده, بر تن کرده تا چشم همه را در بیاورد.

(5)حاجیه خانم با وسواس زیادی از بین چکمه ها یکی را انتخاب می کند و مانتوی بدن نمایش را که خیلی به آن علاقه مند است را روی بقیه لباسها می پوشد. موبایلش هر دم بیخود و بی جهت زنگ می خورد. او با همسرش قصد رفتن به مهمانی را دارد.

(4)آقا با اتومبیل بی ام و خود که از آخرین رانت خواری به دست آورده از بالای شهر و حاجیه خانم نیز با پرشیایش از همان منطقه ی معروف 6+6 به سمت خانه ی میزبان حرکت می کنند.

(3) در محوطه ی مهمانی هیچکس با هیچکس حرف می زند. اگر هم کسی با کسی صحبت می کند می خواهد برتری اش را ثابت کند. برتری مالی , ظاهری و .... خانم با ناز و ادا از سفر اخیرشان به فرانسه صحبت می کند و از کیف کردن هنگام خرید لوازم اوریجینال!. میزبان هم که نمی خواهد جلوی آقا بازاری ما کم بیاورد تدارک چندین و چندین نوع غذا را داده است .اما چه فایده. حاجی میل ندارد و خانم بیشتر غذاها را بخاطر رژیمش رد می کند.

(2) وقت نماز می شود. می خوابند. همه می دانند که دیگر این حرفها تمام شده.

(1) حاجی می رود. حاجیه هم. حاجی می رود پی حال خودش و حاجیه هم.

---------------

(0) برتری جویی ,ریا , دروغ , کلاشی و ...



+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

بی تو 

 

انبوه حجم واژگان زندگانی ام

 

 

 

تهی است.

 



+ نوشته شده در دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

 

اطلاعات تکمیلی و اعلام حمایت



+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386 ساعت 7:4 بعد از ظهر توسط محمد.پ

اقا بخدا من گدا نیستم.اومدم اینجا که ببینم شما کسیرو خیر میشناسید که به من کمک کنه؟؟آقا بخدا من گدا نیستم.( تفسیر: من گدای معمولی نیستم.هر کی می خواد به من پول بده باید رقم خوبی باشه.رفتم شرکت طبقه ی پایینی ,اون آقا به من هزار تومن داد .ولی باور کنید من گدا نیستم . آیا خیری می شناسید که بتونه به من کمک کنه(تفسیر: اون آقا که هزار تومن داد, خیلی کم داد. من رقمهای بالاتری که ماهیانه باشه می خوام).

 

اینها جملات خانمی است که توی دفتر شرکت که با همکاران نشسته بودیم سر و کله اش پیدا شد .ظاهری معمولی که یک دختر بچه ی تقریبا 7 یا 8 ساله دستش را گرفته بود.

بعد از اینکه نیروی انتظامی به جمع اوری متکدیان خیابانی پرداخت این نوع از گدایان محترم و محترمه به روش ها و بدعتهای جدیدی روی آوردند که واقعا در نوع خود بی نظیر است.

به قول یکی از دوستان با این روش که این خانم در نظر گرفته , ماهیانه اش را در هر جایی که میرود گدایی به ثبت می رساند و دیگر لازم نیست هر بار که مراجعه می کند داستانی تکرار کند.اگر هم ماهیانه اش را نگیرد شاید پروانه کسب طرف را باطل کند.

شاید بهترین روش برای مقابله با این پدیده زشت و نابهنجار که واقعا چهره شهر را بیش از پیش آلوده و زشت نموده همان کمک نکردن به این متکدیان است.

خیرین واقعی نیز از راه ها و روش های مرسوم نیز می توانند به کمک نیازمندان بشتابند.



+ نوشته شده در چهارشنبه 3 بهمن1386 ساعت 0:27 قبل از ظهر توسط محمد.پ |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


محمد.پ هستم.متولد ششم شهریور 1363.اجتماعی می نویسم.گاهی هم سیاسی,فرهنگی,هنری و ورزشی.در رشته ی تدریس و ترجمه ی زبان انگلیسی درس خوانده ام و هم اکنون نیز در کنار ادامه ی تحصیل در رشته های دیگر به تدریس و ترجمه می پردازم.اینجاو آنجا هم قلمی می زنم.نوشتن را یکی از بالاترین نعمت های الهی می دانم و هدفم از نوشتن بهتر فکر کردن و گرفتن نتیجه ی بهتر در زندگی است.آرزویم جهانی آباد و مردمانیست که در صلح به شادی روزگار می گذرانند.

آرشیو

لینک ها

سایت های مرتبط

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ zamaneyema محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم