تبليغاتX
زمانه ی ما

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

زمانه ی ما

دانایی یعنی تسلط , تسلط یعنی احترام , احترام یعنی جامعه ی مدنی


معلوم نیست تو این جامعه ی لعنتی چه خبره . اینگار همه وحشی شدند . معلوم نیست آدمهای خوب کجا رفتن؟.



+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط محمد.پ |

روم به دیوار اصلی تالار شهر, ولی اونروز که داشتم از خیابان کنار تالار رد می شدم, شدیدا به دستشویی احتیاج داشتم. چند دقیقه صبر کردم آنالیز کنم آیا تا رسیدن به خونه میشه تحمل کرد, که جواب آنالیزم منفی بود.

رفتم سمت توالتهای داخل پارک دانشجو . واویلا! کلی آدم مثل من منتظر بودند که برن اون تو و خیال خودشون راحت کنند و لپ گل گلی برگردند و برن پی کارشون .

عجیب بود ! تعداد توالتها 5 تا بود ولی فقط توی یکی میرفتن و در بقیه توالتها بسته بود . چند دقیقه صبر کردم . اما تحملم سر اومد . طوریکه به نفرات اولی توی صف چپ چپ نگاه می کردم, پرسیدم : توا لتهای دیگه رو چرا نمیرین ؟ بنده خداها از ترس و با لهجه ی غلیظ جواب دادند : بقیه هم فقط توی این توالت می رفتن . یکی دیگه  که انگار توی زندگیش فقط سیبیل بلند کرده بود گفت : حتما بقیه خرابن . یکی دیگه که موهای تیغ تیغی عجیبی داشت,صداش رو صاف و صوف کرد و گفت : شهرداری گفته فقط باید برین تو این و خلاصه داشت بحث در می گرفت .

انواع و اقسام فشار تو بدنم زیاد شده بود.

توی این بحثهای پیچیده فلسفی بود که تصمیم گرفتم طی یک حمله انتحاری صف رو بیخیال شم و برم توالتهای دیگه رو باز کنم .

وقتی اون یکی توالت رو باز کردم دیدم خالیه و آماده ی بهره برداری ! با خشم به افرادیکه جلوتر از من توی اون صف کذایی بودند نگاه کردم و اول با پای راست رفتم به داخل  – اشاره به آموزه های دینی حتی در سختترین شرایط – و شروع به فعالیت کردم . با اینکار من 3 دستشویی دیگر هم  به کار افتاد و صف بیهوده از بین رفت .

وقتی به شکر الهی فعالیت تمام و کمال انجام شد سخت برای اون بنده خداهایی که توی صف منتظر بودند و حتی جرات نداشتند توالتهای دیگه رو نگاه کنند ناراحت شدم .

بله ! این جامعه ی ماست که 95 درصد از افرادش هیچگاه نمیخوان ریسک کنند و فقط میخوان ببینند نفر جلویی چه کار می کند ؟! و این راه را برای 5 درصد باقیمانده باز گذاشته تا هر بلایی می خوان سر بقیه بیارن .


+ نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387 ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

بیاد می آورم تو را

ای که رویاهایم را

با چند بوسه

به حقیقت پیوند زدی .

 

آیا نمی دانی؟

ای که گفتی

منهم تورا دوست دارم .

 

من نیز

بیاد می آورم

صدای زنگ های دوردست را

و ستاره هایی که همچون قطرات باران

از پهنای آبی

سرازیر می شوند .

 

هنگام وداع با زندگی

فرشتگان با شور و شعف

یاد می کنند و

 از من می پرسند .

 

پاسخ می دهم :

تو را بخاطر دارم .

 

.مهربانم تولدت مبارک .

..از ترانه های چت بیکرخواننده معروف جز .

...ترجمه از محمد.پ 87.5.13 .

 

 

 



+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط محمد.پ

همه چیو بعد از اینهمه وقت خراب کردم .

آخ که چقدرساختن سخته و خراب کردن آسون  ...



+ نوشته شده در یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت 1:53 قبل از ظهر توسط محمد.پ |

دخترک چنان رژ لب سرخی بر لبانش مالیده که از 10 متری همانند موهای تیغ تیغی پسر کناری اش وارد چشمانت می شوند . مانتویش چنان لخت و کوتاه و تنگ است که لباس خواب های زنانه ی داخل ویترین مغازه ها لرزه بر اندامشان می افتد.بر پلکهایش آنقدر مواد سیاه ریخته که با خود می گویم نکند در این شب تاریک عینک آفتابی زده باشد . لیپوساکشن, سینوساکشن, کوناساکشن و هر عمل زیبایی که بشر تا بحال به آن دست پیدا کرده از اولین اقداماتی است که در وقت هرزه ی خود انجام داده است و ....

دخترک وارد یکی از دکان ها می شود . قصد فروش است, نه خریدن . پشت ویترین دکان - ویترین هایی که پر شده است از لباس هایی که فقط زرق و برق دارند -  چند پسر لاغر تیغ تیغو با شلوارهایی که هر لحظه امکان دارد از پایشان بیافتد منتظر حضور دخترکان  در دکان ها هستند . جنس رد و بدل نمی شود, جنس رد و بدل می شود .با حضور دخترک جنسی حرارت بدنی بالا می رود و بدن ها بیشتر هورمون منتشر می کنند .

هر لحظه که می گذرد تو خالیتر بودن دخترک ها و پسرک های جنسی مشخص تر می شود .

گویی برای خرید اشتباه آمده ام ! نه, اشتباه آمده ام !!

پ.ن ۱: خواهشمندم در نظر خواهی که کنار صفحه ملاحضه می فرمایید شرکت نموده و مرا در آمار گیری وبلاگم یاری فرمایید . متشکرم.  



+ نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387 ساعت 0:30 قبل از ظهر توسط محمد.پ |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


محمد.پ هستم.متولد ششم شهریور 1363.اجتماعی می نویسم.گاهی هم سیاسی,فرهنگی,هنری و ورزشی.در رشته ی تدریس و ترجمه ی زبان انگلیسی درس خوانده ام و هم اکنون نیز در کنار ادامه ی تحصیل در رشته های دیگر به تدریس و ترجمه می پردازم.اینجاو آنجا هم قلمی می زنم.نوشتن را یکی از بالاترین نعمت های الهی می دانم و هدفم از نوشتن بهتر فکر کردن و گرفتن نتیجه ی بهتر در زندگی است.آرزویم جهانی آباد و مردمانیست که در صلح به شادی روزگار می گذرانند.

آرشیو

دوستان اهل قلم

سایت های مرتبط

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ zamaneyema محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم