تبليغاتX
زمانه ی ما

خانه | پست الکترونیک | آرشیو

زمانه ی ما

دانایی یعنی تسلط , تسلط یعنی احترام , احترام یعنی جامعه ی مدنی


مطب پر از جمعیت بود. طوریکه هیچ صندلی خالی نبود .همه منتظر دکتر بودند . پیرزن که دستهایش را بر روی زانوهایش گذاشته بود با نگاه ملتمسانه ای به جمعیت نگاهی انداخت .

پیرمرد که وارد اتوبوس شد مرد جوان به سرعت از جایش بلند شد تا او بنشیند . پیرمرد دعای خیری کرد و به مرد جوان به زیبایی فهماند که چقدر اینکار برای او ارزشمند بوده است . مرد جوان جوانمرد نیز پاسخ داد : وظیفه ام است .

چهره های کاملا خسته نگاه پیرزن را خوب می فهمید . ایستادم تا پیرزن بنشیند . با اینکه می دانستم حداقل باید چند ساعت منتظر بمانم . پیرزن تشکر کرد و دعای خیر . دعای خیری که خیلی دوستش دارم چون مطمئنم موثر می افتد . گفتم : خواهش می کنم کاری نکردم . داشتم فکر می کردم منهم روزی دستهایم روی زانوهایم خواهد بود .

هدفون را بر گوش می گذارم . سهیل نفیسی شعری از سهراب می خواند :

آی آدمها

که بر ساحل نشسته

شاد و خندانید

یک نفر در آب

دارد می سپارد جان

روی این دریای تیره و تند و سنگین

...

 



+ نوشته شده در چهارشنبه 2 بهمن1387 ساعت 11:28 بعد از ظهر توسط محمد.پ |

منوی اصلی

درباره ی وبلاگ


محمد.پ هستم.متولد ششم شهریور 1363.اجتماعی می نویسم.گاهی هم سیاسی,فرهنگی,هنری و ورزشی.در رشته ی تدریس و ترجمه ی زبان انگلیسی درس خوانده ام و هم اکنون نیز در کنار ادامه ی تحصیل در رشته های دیگر به تدریس و ترجمه می پردازم.اینجاو آنجا هم قلمی می زنم.نوشتن را یکی از بالاترین نعمت های الهی می دانم و هدفم از نوشتن بهتر فکر کردن و گرفتن نتیجه ی بهتر در زندگی است.آرزویم جهانی آباد و مردمانیست که در صلح به شادی روزگار می گذرانند.

آرشیو

دوستان اهل قلم

سایت های مرتبط

امکانات

RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar

قالب وبلاگ بلاگفا

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ zamaneyema محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم