|
برای ما ایرانیها شاید دوره ی راهنمایی تحصیلی یکی از بهترین دوران عمر ما باشه . روح لطیف و نوجوان بودن یکطرف و شادابی و حس انساندوستی یکطرف دیگر . صفا و صمیمیت بین دوستان در این دوره انقدر زیاده که حاضرا بخاطر همدیگه دعوا هم بکنند .
امروز توی سایت عکاسی به عکسی برخوردم که منرو شدیدا یاد اون دوران انداخت . من بودم و بهنام و کلی از بچه های دیگه که کلی عشق تئاتر بودیم . هر مناسبتی که پیش میومد سعی می کردیم یه تئاتر کمدی بسازیم و برای بچه های مدرسه نمایش بدیم . بهنام طرفدارای زیادی داشت . یه جورایی کمدین اصلیه برنامه ی ما بهنام بود . اون انقدر خوب بچه ها رو می خندوند و خودش نمی خندید که باعث می شد کار ما بگیره و معلمین و بچه ها از تئاتر ما احساس خوبی داشته باشند .
سه سال دوره ی راهنمایی باهم بودیم و کلی تئاتر کمدی کار کرده بودیم . از همه ی تئاترها بیشتر تئاترهای به اصطلاح دهه ی فجر می گرفت . اصل ماجرا هم توی این کارها مسخره کردن احمق بازیهای عوامل رژیم گذشته از شاه گرفته تا هویدا بود . در کل روح لطیف بهنام باعث شده بود که اون با اون سن کمش خوب از عهده ی مهمترین نقش ها بربیاد .می خندیدیم و شاد بودیم .
دوره ی راهنمایی که تمام شد دوستای صمیمی مثل من وبهنام هر کدام به دبیرستانی رفتیم و دیگه از همدیگه خبری نداشتیم . تازه خیلیها نقل مکان کرده بودند .
بعده ها از دوستی شنیدم که بهنام ازدواج کرده و عضو نیروهای امنیتی است . باورم نمیشد که بهنام با اون روحیه ی لطیف دوره ی نوجوانی همچین کاری کرده باشه ولی بعدا یادم اومد که پدرش سپاهی بود و حتما اوضاع بد کار و حقوق خوب چنین نیروهایی باعث شده که اون به این سمت کشیده بشه .
عکس بالا که ۲ نفر از نیروهای امنیتی به این شکل دارند این پیرزن بنده خدا رو هل میدن منرو بیشتر یاد اون دوره و بهنام انداخت چرا که بهنام یکی از افراد این عکسه.
باورم نمیشد.اشک تو چشمام جمع شد. این همون بهنام که من می شناختم و آزارش به مورچه هم نمی رسید .آخه چرا ؟چطور می شه؟. این بهنام که با اون قد بلند و هیکل بزرگش آزارش به هیچکس نمی رسید حالا...
پ.ن : اگه نمی تونین عکسو ببینید اینجا کلیک کنید :http://www.akkasee.com/sn/galleries/id/923
+ نوشته شده در جمعه 19 تیر1388
ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط محمد.پ
|
|