|
پسر و خانواده پسر همینکه خواستند بنشینند پدر دختر رو به مادر پسر کرد و گفت ۱۰۰۰سکه . مادر پسر که هنوز خستگی بالا اومدن از پله ها تو تنش بود نفس زنان گفت : ۱۰۰۰ سکه چی ؟
پدر دختر : ۱۰۰۰ سکه دخترم میفروشم نه یه سکه کمتر نه بیشتر . قیمتش همینه .
مادر پسر : مگه اومدیم معامله آقا جان که هنوز هیچی نشده اینطوری حرف میزنی . مگه دخترت رو میفروشی ؟
پدر دختر : از من پولپرست تر توی دنیا پیدا نمیشه . آره که می فروشم .
خواهر و مادر دختر همزمان باهم : خوب نیست نگفت ۵۰۰۰ سکه میفروشیم ؟ اگه به ما باشه که ۵۰۰۰تا میفروشیم .
خود دختر : بابا مامان من ۵۰۰ تا هم خودمو میفروشم . من از شما درجه ی پولپرستیم کمتره .
پسر : مامان جان جمع کن بریم . فکر کردم اومدم .....
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد1388
ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط محمد.پ
|
|